
زندگي خنده ي يك پنجره است
كه به سنگي كوچك با صدا مي شكند
زندگي خنده ي يك نوزاد است
كه به هر چيز قشنگ بي جهت مي خندد
زندگي در نظرم شاخه گلي است
كه به هنگام وصال شادمان مي شكفد
به هنگام وداع با هزاران غم و آه مي شكند
زندگي خنده ي يك پنجره است
كه به سنگي كوچك با صدا مي شكند

آدمک آخر دنياست بخند...... آدمک مرگ همين جاست بخند........
آن خدايي که بزرگش خواندي..... بخدا مثل تو تنهاست بخند........
دست خطي که تو را عاشق کرد........... شوخي کاغذي ماست
بخند..... فکر کن درد تو ارزشمند است..... فکر کن گريه چه زيباست
بخند...... صبح فردا به شبت نيست که نيست.........تازه انگار که
فرداست بخند.... راستي آنچه به يادت داديم...... پر زدن نيست که
در جاست بخند.... آدمک نغمه آغاز نخوان...... بخدا آخر دنياست
بخند
ساله نو رو به همه ی دوستانه عزیزم تبریک می گم
امیدوارم در این ساله جدید شاده شاد باشین
به هر آرزویی دوست دارین برسین
بای تا ساله بعد

در اين دنيا كوه محكوم به سكون
مرداب محكوم به سكوت
شمع محكوم به اشك ريختن
صبح محكوم به غروب كردن
پرستوي عاشق محكوم به كوچ كردن
قلب من محكوم به شكستن و وجودم محكوم به جدائي از توست
ولی من محکوم به دوست داشتن ستارم هستم
و همیشه باهاش می مونم و همیشه به یادش هستم

سلام ستاره ی عزیزم
نمی دونم چرا از دسته من این قدر نا راحتی
به خدا من دوست دارم
خودت رو از من جدا نکن
به خدا نمی تونم طاقت بیارم
باراني از درد و غربت، بر گونه هايش نشسته
مردي كه در زير غم ها، تا خورده پشتش شكسته
جا مانده روي لبانش غم ناله هاي غريبي
اما به اين بي كسي ها هرگز دلش را نبسته
طرحي از ايام رفته، در صفحه خاطراتش
گل كرده در حس خوبي با فكر هاي خجسته
تعبير خواب شبانه، درياو موج و ستاره
مردي چراغي به دستش يعني شب از نيمه رسته
از نو شروع دوباره، دل را به دريا زد اما
باراني از درد و غربت بر گونه هايش نشسته

بگويد بر گورم بنويسند 
زندگي را دوست داشت
ولي آن را نشناخت
وخلاصه بنويسيد 
زنده بودن را براي زندگي دوست داشت
نه زندگي را براي زنده بودن
تقديم به ستاره ي عزيزم كه خيلي بهش احتياج دارم، خيلي بهش عادت كردم، اميد وارم هيچ موقع از پيشم نره،
چون من از بين مي رم داغون مي شم ، بعد ديگه نمي تونم هيچ كاريمو انجام بدم ،و تمام فكرو ذكرم فقط شده خوده
خودش و هيچ جمله اي نمي تون بگم جز خيلي خيلي خيلي دوستت دارم

شبست و نغمه ي مرغان سفر كرده
و شايد مه كمرنگي از شعري كه مي خوانم
تمام آرزوهايم زماني سبز مي گردد
كه تو يك شب بگويي، دوستم داري، تو، مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار بر روي كوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
این مطلب جدید رو تقدیم می کنم به دوست خوبم آ رزو جون که امروز تولدشه
و خیلی خیلی دوستش دارم

صداي خيس بارون رو مي شنوي
آسمون دلش گرفته............... آسمون داره اشك مي ريزه
دل خيس آسمون داره داد مي زنه كجائي پس
انگار آسمون هم داره انتظار مي كشه
آسمون داره گريه مي كنه
درست مثل من
من از شادي اشك مي ريزم اون از غصه
آخه من تو رو دارم اون نداره
آخه من تو رو دارم اون نداره

آرزوی عزیزم آرزوی سلامتی برات دارم
و امیدوارم سلامت و شاد و ..... باشی

من نمي دانم و همين درد مرا سخت مي آزارد كه چرا انسان
اين دانا اين پيغمبر
در تكاپوهايش چيزي از معجزه آنسوتر ره نبردت به اعجاز محبت
چه دليلي دارد؟ 
كه هنوز مهرباني را نشناخته است
و نمي دانم در يك لبخند چه شگفتي هايي پنهان است
من برانم كه چرا انسان تا اين حد با خوبي بيگانه است
و همين درد مرا سخت مي آزارد
اما تو عزيز بكوش تا خوب تريت خوبان باشي.


بهانه ي قشنگ بودن:
به چشم هاي ابديت قسم بگذار آواز خوش زيستن
را براي يك دفعه هم كه شده از زبان تو بشنوم، نگاه هاي تو 
را از لابه لاي مردمك هايم پنهان كنم و به اشك هايم بسپارم تا براي
هميشه اي كه كنارم نيستي ميان پلك هايم جاري شوند و به گونه هايم
بياموزند كه: 
زندگي جاريست.


سلام ستاره ی عزیز
دلم برات یه ذره شده بود
بازم این تقدیم به خوده خودت
نمیگم دوستت دارم ، اما قسم می خورم که دوستت دارم . . . بهت نمیگم که هرچی بخوای بهت میدم ، چون
همه چیزم تویی . . . نمی خوام خوابتو ببینم ، چون تو خیالی خوش تر از خوابی ، اگه یه روزی چشمات پره
اشک شد و دنباله یه شونه میگشتی که گریه کنی ، خبرم کن !!! بهت قول نمیدم که ساکتت کنم ، ولی پا به
پات گریه میکنم . . . اگه دنباله مجسمه سکوت میگشتی تا سرش داد بزنی ، صدام کن ، قول
میدم ساکت
بمونم ... اگه دنباله خرابه میگشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صدام کن ، قلب من تنها خرابه
خیلی خیلی دوست دارم
تا آخره عمرم بهت می گم
مگر این که یکی این وسط یه خیانتی بکنه
اونم از حسودی




